بلاخره این واقعه اتفاق افتاد و تارا راضی شد که دمپایی بپوشه چون مامان بزرگش برای تولدش یک جفت کفش خیلی قشنگ سوت دار براش خریده بود ولی بعد از اینکه یکی دو ماه باهاش کلنجار رفتیم یه هیچ کلکی راضی نشد که کفش بپوشه و وقتی هم که می بردیمش پارک پا برهنه اینور انور می دوید ما هم فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که فعلا سرش کلاه بزاریم و اول دمپایی پاش کنیم تا شاید بعدا به پوشیدن کفش راضی شه خلاصه دیروز براش یک جفت دمپایی گرفتیم و از قضا تارا از دمپایی ها خوشش آمد بطوری که شب موقع خواب به زور از پاش درآوردیم حالا امیدواریم که بعد از دو سه هفته بتنونیم کفش پاش کنیم.