تارا و همکلاسی هایش
جمعه تولد هستی همکلاسی تارا بود. تارا از اینکه کارت دعوت گرفته بود خیلی خوشحال بود، مخصوصا هستی فقط به چند نفر از بچه ها کارت برجسته داده بود که تارا هم یکی از آنها بود! به عبارت دیگه وی آی پی شده بود و این براش خیلی مهم بود. حدود 4 ساعت با همکلاسی ها یش تو خو نه ی هستی بودند و بهشون خیلی خوش گذشته بود. حالا منتظر تولد خودشه تا همکلاسی هاشو دعوت کنه و با هم خوش باشند.![]()
مداومت مامان نتيجه داد و تارا دوچرخه سواري ياد گرفت. با اينکه تارا خودش باور نداشت که بتونه بدون کمک دوچرخه سواري کنه، ولي با کمک و مربي گري مامان اين کار انجام شد. حالا تارا منتظر آخر هفته است که با مامان مسابقه بده! و حتما هم بايد برنده بشه.
تارا آرزو مي کنه که باباش سرايدار مدرسه بود و خانواده اش تو مدرسه زندگي مي کردن. حالا که ديگه باباش نمي تونه شغلشو عوض کنه آرزو مي کنه که شوهرش سرايدار مدرسه باشه و حداقل اون موقع بتونه تو مدرسه زندگي کنه!
تارا از اينکه نوشتههاي روي مدادها و وسايل ديگه اش فارسي نيست حرص ميخوره. وسايل بچههاي کشورهاي ديگه نوشته هاي فارسي داره؟ جواب سوالش تارا رو آزار ميده. قراره بزرگ که شد کارخونهي توليد لپ تاپ داشته باشه و همهي نوشتههاشو فارسي کنه و بفرسته کشورهاي ديگه!
نتيجهي ارزشيابي مهر ماه تارا عالي شد و ما به زندگي اميدوار شديم.![]()
