بدون عنوان
آی که خیلی مزه داد، نمی دونی چقدر کیف کردم، اونقدر مزه داد که نگو. امروز کلی به عسل دروغ گفتم. چقدر دروغ گفتن حال می ده ها. همش عسل دروغ می بافت و من هم گوش می دادم. فکر می کرد من نمی تونم دروغ بگم .امروز تصمیم گرفتم من هم مثل اون دروغ بگم. بهش گفتم مامانم ماشینش پورشه است! داییم هم فوتبالیست خیلی معروفیه ! بابام هم ...به عسل باید دروغ گفت!
۹ سالگی رو دوست دارم و از حالا به همه میگم نه سالمه. معلم پرورشی مون خانم بکتاش خیلی در تدارکه . بهمون شعر دادن و ما هم داریم تمرین می کنیم. اومدن قدهامون رو گرفتن و دارن چادرامون رو آماده می کنن ... . جشن تکلیفمون قراره تو اسفند بعد از تولد واقعیم برگزار بشه. من اون قسمت شعرمون رو که میگه چون که نه ساله شدم، عیدی من چادری بود چادری زیبا رو مرتب زیر لب زمزمه می کنم
.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 7:3 توسط مامان و بابای تارا
|

تارا کوچولو در تاریخ 3/12/84 بدنیا اومده. مامان وباباش خاطرات دوران کودکی تارا رو به یادگار اینجا می نویسند.