در انتظار مهر
سخنان نغز
گرچه سرم زیادی شلوغه و کمتر به یاد اینجا می افتم ولی اندیشه ها و حرف های تارا مرا به نوشتن تشویق کرد. از تلویزیون و دوستاش شنیده بود که روز دختره. اصرار که چیزی برام بخرید. بعد از اینکه ما قبول کردیم و با بابا یواشکی مشورت کردیم که یکی از ضمائم تبلت رو بخریم و بابا هم پیش قدم شد و رقت خرید، هنوز بهش نداده ایشون مغزخوانی و رفتارخوانی کردند و گفتند کادوم هرچی می خواد باشه ولی چیزی برا تبلت نباشه!
حالا دوباره برو تو تجریش بگرد و یک کادوی مورد پسند ایشان به مناسبت روز دختری که ایشون خودش کشفش کرده براش پیدا کن.
پشت کامپیوتر داشتم وبگردی می کردم که اومد : مامان پاشو بامن بازی کن. حوصله شو ندارم برو بعدا میام بازی می کنم. مامان ببین تو باید الان با من بازی کنی. لپ تاپ که همیشه هست. اینترنت هم که همیشه هست. فقط من بزرگ می شم و دیگه اونوقت نمی تونی با من بازی کنی! حالا وقت بازی بامنه. منو یاد گفته یگی از یزرگان ادبیات کودک انداخت که میگه: میتوانید کمي کارتان را عقب بيندازيد و رنگین کمان را به کودک نشان دهید، اما رنگین کمان را نمي توانيد منتظر بگذاريد تا بعد از پایان کارتان آن را به کودک نشان دهید.
تارا کوچولو در تاریخ 3/12/84 بدنیا اومده. مامان وباباش خاطرات دوران کودکی تارا رو به یادگار اینجا می نویسند.