داشتم تو مهد دفترمو نگه مي‌کردم، به صفحه‌اي رسيدم که تو مي‌خواستي رنگش کني ولي من  بلند بهت گفتم که چرا داري رنگ مي‌کني (به عبارتي سر مامانش داد زده!) . اول مي‌خواستم از ناراحتي گريه کنم که چرا با مامان بلند حرف زدم، بعدش با خودم گفتم اونجوري که فايده نداره، بهتره دختر خوبي بشم و حرفاشونو گوش کنم.

با اين تصميم تارا ما روز رويايي و خوبي  را تجربه کرديم، لباسها سرجاشون بودند، لجبازي به صفر رسيده بود و باشه بيشترين لغت استفاده شده توسط  تارا بود. سلام و خسته نباشيد و دستت درد نکنه و لطفا هم ما را به ذوق آورد. اما اين رفتار فقط  دو روز طول کشيد و اثراتش در حال محو شدن است. حداقل حسنش اين بود که ما فهميديم که تارا حرفهاي ما را مي فهمد! 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد