بدون عنوان
حالا که تلویزیون خونه از دست مامان و بابا خارج شده و اختصاصا برنامه های کودک و سی دی های کارتون رو پخش می کنه، سینما هم داره کم کم به تارا خانم اختصاص پیدا می کنه. بابا و مامان بعد از کلی برنامه ریزی و تنظیم وقت برای سینما رفتن خوشحالند که تونستند تارا رو به تماشای فیلم های نخودی و خاله سوسکه ببرند و باز خوشحال ترند که تارا مفهوم قصه خاله سوسکه رو به خوبی درک کرده بود! حالا تارا منتظر قسمت دوم خاله سوسکه است که هر وقت اکران شد باید بریم ببینم. دختر خانممون فکر می کنه فیلم های سینما هم مثل کارتون هاش دو تا سی دی داره!
انتظار تارا برای دیدن برف زمستونی به سر رسید و چند باری تو برفها بازی کرد بطوریکه نظرش کم کم عوض هم شد : برف اونقدرها هم که فکر میکردم خوب نیست. آدمها و ماشینا توش سر می خورند ، دست آدم یخ می زنه، همه جا هم سرد می شه، در ماشینمون هم تو برف یخ میزنه.
یه شعر هم برا زمستون می خونه
از آسمون برف میاد هرجا سفیده، جون
روز به این خوشگلی هیچکس ندیده، جون
روی درختا پر از برف سفیده، جون
روی زمینا پر از برف سفیده، جون
یه آدمک برفی درست می کنم، جون
از بالای برف و یخ سر سر می خوریم، جون
وای وای زمستون آخر ساله آخ جون


تارا کوچولو در تاریخ 3/12/84 بدنیا اومده. مامان وباباش خاطرات دوران کودکی تارا رو به یادگار اینجا می نویسند.