تبليغاتX
تارا کوچولو - ما و تارا
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker

هر وقت بابا می خواست کاری فنی تو خونه انجام بده تارا سریعتر از باباش دست بکار می شد و با وسایل بابا ور می رفت. بابا هم برا اینکه این گیرها رو کم کنه قول ابزار مخصوص بچه ها رو به تارا داد . تارا خانم هم که دیگه دست بردار نبود و گاه و بیگاه قولشو یاد باباش می انداخت.   بالاخره هم موفق شد و یه ست نجاری مخصوص بچه ها براش خریداری شد. خیلی ذوق کرد و چند روزی به هر چی که می رسید می خواست با ابزارش تعمیر کنه.

 تصمیم گرفتیم سری به نمایشگاه کتاب بزنیم  و تارا رو در جریان قرار دادیم و راه افتادیم. وقتی رسیدیم پارکینگ ها پر بودند وخیابونهای اطراف هم جا پارک نبود بعد از چند بار دور زدن دیگه نا امید شده بودیم و می خواستیم برگردیم  ولی اصرار تارا به دیدن "نمایش کتاب" باعث شد دوباره بچرخیم و بالاخره یه جایی پیدا شد.  با رفتن به نمایشگاه دیگه دنیا به کام تارا شد و انواع کتابها و بن بن بن و ... براش خریده شد. از خوشحالی بال در آورده بود. باورش نمی شد اونهمه خرید مال خودش باشه.

 تازگی ها متوجه شده که شبها ماه از همه جا دیده می شه. براش معمایی شده و میگه " مگه ماه پا داره که همه جا با ما میاد؟"

 یه دوره دیگه "چرا" دوباره شروع شده. ولی این دفعه حرفه ای تر از دفعه  قبله. هر اتفاقی بیفته میگه "چرا؟" هر چی هم جواب می دی باز می گه "چرا؟"  خلاصه اینکه تا کلافه نکنه دست بر نمی داره.

تارا در مجموعه فرهنگی شرکت نفت در محمود آباد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:23  توسط مامان و بابای تارا  |