
تارا می گه برا خاله شادونه نامه بنویسید به او بگید تارا دختر خوبیه. براش بنویسید که تولدم کی می شه. دیگه دوست نداره موقع رد شدن از خیابون بغلش کنیم. میگه دستمو بگیرید خودم رد می شم! چند تا پیشنهاد هم داره : برام بن بن بن بخرید. هر وقت وقت داشتید منو ببرید سرزمین عجایب. با هم بریم فروشگاه هر چی مناسب من بود برام بخرید و ... از خودش شعر می سازه و زمزمه می کنه ، این هم نمونه ای از آنها که توسط مامان شکار شده:
با همدیگه بازی می کنیم شعر می خونیم با هم . با همدیگه شنا کنیم. صد آفرین صد آفرین. صدا بدید صدا بدید. احوالپرسی کن احوالپرسی. چرا بگید چرا نگید. بازی کنید بازی کنید.![]()
![]()
مسافرت شمال هم خیلی بهش خوش گذشت و از زمین بازی دست بردار نبود. شن بازی هم براش تجربه خوبی بود.