
به زور از پارک کنده می شه. بعد از خواهش و التماس و قول اومدنهای مجدد می گه " 10 تا دیگه تونل برم بعد بریم". حالا که ما قبول کردیم ،این 10 تا رو طوری طول میده که یه نیم ساعتی طول بکشه. سعی می کنه از دورترین پله نسبت به تونل بره بالا و تو راه همش اینور اونور رو نگاه می کنه و... و تا می تونه این 10 تا رو طول میده ، هر بار که می رسه پایین عددشو میگه "تازه شده یکی" و یا "تازه شده دوتا" و... وبالاخره به ده که رسید رضایت میده. جدیدا از پله ها بدون گرفتن نرده بالا میره، از دویدن خوشش میاد ، جیغ و داد الکی و خندیدن رو هم دوست داره.
نوشتاری اسم تارا رو هم یاد گرفته. با هم از تو روزنامه دور "تا" ها و "را" ها خط کشیدیم، از این بازی خیلی به ذوق اومده بود. دیگه هر جا "تا" و "را" یا "تارا" رو می بینه می شناسه.
تو آشپزخونه خیلی داشت به پرو پام می پیچید و دلم می خواست دکش کنم. تلویزیون روشن بود و صدای خاله شادونه میومد، بهش گفتم برو ببین خاله شادونه چی می گه ، هنوز جمله من تموم نشده خیالمو راحت کرد! " برا خودش حرف می زنه!"