تبليغاتX
تارا کوچولو
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
مشق تارا که بدقت نوشته و نگه داشته تا وقتی رفت مدرسه خانم معلم نگه چرا مشقتو ننوشتی!

تارا خانم فضولیش گل کرده و میخواد ببینه بابا اون تو چی می بینه. خیلی هم تو کارش جدیه!

تارا بعد از مدتی از اتاق اومد بیرون با خنده و جوراب های تا به تا و کلاه . وقتی هم ازش راجع به خنده و لباسش سوال کردم گفت می خواستم تعدیل بشم. هر چی کردم معنی تعدیل رو هم نفهمیدم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:50  توسط مامان و بابای تارا  | 


بابا برای اینکه تارا رو تشویق به کارای خوب کنه کاغذی رو برداشت تا اعمال تارا رو با مثبت و منفی ثبت کنه. اینهم شد یه نوع بازی برای تارا. شروع کرد به ثبت منفی و مثبت برای خودش. بعضی وقت ها هم برای بعضی از کاراش دو تا مثبت میذاره. و میگه ببین مثبت هام از منفی هام بیشتره!

 برای اولین بار سه تایی مون منچ بازی کردیم. آخرش تارا از زدنها و شش نیاوردنها خسته شد و ما براش بازی کردیم و تارا دومین برنده بازی شد. ازمار و پله بیشتر از منچ لذت می بره وبا باباش چند باری بازی کرده.

 این روزها تارا درانتظار دو چیزه؛ یکی برف زمستانی و دیگری تولدش. برا تمرین برف بازی دستکش و شال و کلاهشو می پوشه. برا تولدش هم سفارش کادو میده .

 تو این مدتی که از پست قبلیم می گذره تارا چند باری خواب طولانی داشته. طولانی ترین اون عصردوشنبه ای بود که با  باباش اومده بودند دنبال من. تارا تو ماشین خوابش برده بود و وقتی رسیدیم خونه بیدار نشد و تا فردا صبح خوابید. صبح هم با خنده و خوشرویی بیدار شد. این خواب طولانی حدود14 ساعت طول کشید!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:41  توسط مامان و بابای تارا  | 


تارا خیلی دوست داره مثل بزرگترها صحبت های طولانی داشته باشه و تو صحبت های بین مامان و بابا شرکت کنه. هر چی رو که تو خونه تعریف می کنیم با کمی تغییر که کاراکترهاش مامان و بابای دوستش ، خانم معلمش ، و یا دوستش می شن  دوباره برامون تعریف می کنه: حالا بذارید ماجرای ماشین دوستمو بگم...مدرسه که رفته بودم خانم معلمم گفت که...دوستم بهم گفت که...

باز هم از سوال هاش:

 مامان تو که کوچولو بودی؛ یک سالت بود؛ مامانت هم زبونش ترکی بود؛ تو هم نمی تونستی مثل مامانت صحبت کنی؛ متل یک سالگی من حرف می زدی؟ دخترم می خواست بدونه babbling  بچه هایی که زبان مادریشون متفاوته مثل همه یا نه؟!!

 مامان تو تا چند سالگیت شیر رو تو شیشه می خوردی؟ شیشه ات چه شکلی بود ؟ عکس روش چی بود؟ داشت حافظه منو تست می کرد که جای دیگه اگه یه چیز دیگه گفتم مچمو بگیره!... آخه قبلاها گفته بودی که...

تارا در حال تمرین پوشیدن کلاه زمستانی. زردی دور دهنش هم تقصیر آب هویج بود:

 

 

تارا به همراه عشقش چیزی که از دیدنش در همه حال لذت می برد:

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:52  توسط مامان و بابای تارا  |