تبليغاتX
تارا کوچولو
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
 

 

هفته پيش دو سالگي تارا رو به همراه خانواده كه بيشترشون فاميل هاي پدريش بودند جشن گرفتيم. بر خلاف همه به تاراي ما خوش نگذشت. تارا شب تولدش كمي هيجانزده بود و دلش ميخواست مهمونها نبودند(البته اين قضاوت ما بود) طوريكه شمعهاشو مامانش فوت كردو كلاهشو هم رو سر عروسكش گذاشتيم.  ولي فرداش خيلي فرق كرده بود صبح كه بيدار شد كلاه تولدشو برداشت گذاشت سرش وبا اشاره به بادكنك ها اداي فوت كردن شمع در آورد(يعني تولد بود). الكي هم گريه ميكرد ومي گفت "ني ني بد". يعني ني ني بد ديشب گريه ميكرد. يادم رفته تا حالا بگم  كه تارا بدلي داره  به اسم "ني ني بد". هر كار نا مناسبي رو كه انجام ميده مي گيم ني ني بد اومده خونه مون و فورا تارا از اون كار دست ميكشه و مي گه " نا نا لو" يعني تارا گل هستو ديگه ني ني بد نيست. خلا صه كه اين "ني ني بد" تا حالا خيلي ما رو نجات داده و مي تونيم با اين روش كارهاي خوبو بهش بفهمونيم. مثلا با كفش بيرون نياد تو خونه كه كار ني ني بده يا دست تو دماغ نكنه و غذاشو زمين نريزه وكارهايي از اين قبيل .

تاراي دو ساله ما كارهاي زيباي ديگه هم داره. مثلا وقتي از دست مامان دلخوره وما مي گيم بگو" ماما گل "  مي گه "نه نانا لو(تارا گل)، بابا لو(گل)، مامان بد". و براي اينكه به مامان ثابت كنه كه ازش دلخوره تندو تند تكرار مي كنه " با با لو(گل) ، بابا به به" واگه با با دم دستش باشه شروع به ناز كردن باباش ميكنه تا مامانو بيشتر سنگ كنه!

تارا سعي ميكنه تا حد ممكن چيزهايي رو كه ميخواد بدست بياره و در اين كارش بسيار موفق عمل مي كنه. حتي چيزهاي ممنوعه اي مثل دوربين وكبريت و كتابهاي مامان هم با ترفندهاش بدستش ميرسه. وقتي مي بينه چيزي رو كه ميخواد بهش نميديم فيگوري به خودش مي گيره وميگه "ي ه" يعني فقط يكبار بگيرم دستمو بدم. و وقتي ميدي دستش با قيا فه حق به جانب وجدي و با احتياط كامل آروم پشت و روش ميكنه و طبق قولش پس ميده.  از چشماش ميشه خوند كه مي خواد الكي به ما بفهمونه كه ديدي من كه فقط مي خواستم نگاه كنمو پسش بدم پس چرا بهم نميدادي. با اين حركت مي خواد خواسته هاش زمين نيفته وثابت كنه كه مي تونه هر چي رو خواست بگيره. صحنه بازيش خيلي زيباست و واقعا ديدن داره .مجبور مي كنه تسليم تسليم بشي و هر چي رو خواست بدي دستش. اينهم يك عكس از صحنه اي كه از مامان دوربينو مي خواد و مي گه "ی ه".

تارا مراسم سلام وخداحافظي با اشيا  رو هم خوب بجا مياره . مثلا وقتي مي خواد از حموم بياد بيرون ميگه " با، باي باي رفت" يعني آب باي باي من رفتم. وقتي از دستشويي هم  بيرون مياد با مسواكش خداحافظي مي كنه و وقتي از بيرون مياد خونه به عروسكاش يكي يكي سلام ميكنه وموقع بيرون رفتن با وجوديكه كسي خونه نيست با همه جا باي باي ميكنه. دستشو به علامت باي باي تكون ميده و با خوشحالي ميگه "باي باي رفت بيلون". دختر كوچولوي ما روزي چند بار هم همه رو ميفرسته دكتر و فكر مي كنه هر چي كه كثيف شد و پاره شد و شكست و...بايد برد پيش دكتر. مثلاهر وقت سوراخ  جوراب عروسكش(ستاره) رو مي بينه ، به سوراخ جوراب اشاره مي كنه و با لهجه قشنگش مي گه "دهتور" يعني ببريمش دكتر، يا وقتي آب رو ميريزه رو سفره با ناراحتي مي گه "دهتور". وقتي هم دستش جايي ميخوره و درد ميگيره  دوباره "دهتور" ، و اگه كفشش هم گلي شده باشه باز هم " دهتور"!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:29  توسط مامان و بابای تارا  | 


تارا در زمستان ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:46  توسط مامان و بابای تارا  |