تبليغاتX
تارا کوچولو
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker

روز نوزده دی بالاخره مامان از پایان نامه اش دفاع کرد و پایان نامه اش را به تارا و بابا عارف تقدیم کرد. از هر دو شون متشکرم که همه سختی های مراحل مختلف پایان نامه نوشتن و درس خوندن مامان رو تحمل کردند. خودشون هم می دونستند که افتخارش مال هر سه تامون بود. روز دفاع هم بابا عارف خیلی آبروداری کرد و حسابی مایه گذاشت. علیرغم همه مشکلاتی که پیش رومون بود مامان  دومین نفر از کلاس بود که دفاع کرد و نمره پایان نامه اش هم 19 شد. در ضمن شاگرد اول دوره شون شد. تا اوائل اسفند هم سرگرم تنظیم و تکثیر پایان نامه ش بود. روز دوم اسفند هم رفت پایان نامه شو تحویل داد و گواهی نامه شو گرفت و عملا با دانشگاه خدافظی کرد. مامان نتونست برا اولین سال تولد دخترش کارای فوق برنامه انجام بده( البته یه کادوی خوب(ماشین کنترلی) بابا و مامان براش گرفتند) ولی فکر می کنم تارا خود ش از همه چی راضی باشه. بخصوص که صاحب نصف پایان نامه شده. حالا بنویسم از خود تارا:

روز پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۸۴ تولد یکسالگی تارا بود. تو این یکسال تارا ۶ تا دندون درآورده ۱۵ تا ۲۰ قدم هم راه میره کلی هم شیطون شده. دیگه خیلی چیزهارو میفهمه و نمیشه سزش کلاه گذاشت و چیزی رو از دستش گرفت. در عین حال که روزهای سخت تو این یکسال زیاد بود (البته بیشتر سختیش مال مامانش بود که بیشتر باهاش سر و کله میزنه) ولی وقتی ادمو عصبی میکنه دو دقیقه بعد یادمون میره و یک کمی خودشو لوس میکنه از دل آدم در میاره. در اولین فرصت یکی دو تا از عکس های تولدش رو تو سایت میزاریم. روز تولدش خوشبختانه همکاری کرد و خیلی بد قلقی نکرد و آخر شب که ازش عکس گرفتیم سر حال بود اینم از خوش شانسی مامان و باباش بود. انشاله همه بچه های روی زمین عاقبت به خیر باشن.

لحظه راه رفتنش خیلی براش هیجان داشت. باورش نمی شد می تونه راه بره. بابا تو آشپزخونه بود ، مامان تو اتاق پیش تارا. یه دفعه تارا بلند شد و مثل اردک شروع به راه رفتن کرد. اول فکر کردیم می خواد بعد از چند قدم بشینه. ولی راهشو ادامه داد و رفت طرف آشپزخانه پیش بابا، هر سه تامون داشتیم از خوشحالی جیغ می کشیدیم . این لحظه باشکوه دقیقا یک هفته بعد از تولد یک سالگیش بود.

 این روزا کم کم سعی می کنیم از شیر بگیریمش. داستانهایی از دوستام شنیده ام که نشون می ده اگه ادامه بدیم برا هر دو تامون عذاب آور می شه. تعطیلات عید وقت خوبیه که دوتایی مون هم  وابستگی ها رو بذاریم کنار. بابا هم که وقتش آزادتره می تونه کمکمون باشه. از بعد از تولد یک سالگی اش  وعده های شیرش محدود به شب ها شده. به زودی دیگه اونهم باید به شیشه تبدیل بشه. یک سال شیر مادر نعمت بزرگی بود برا هر دوتامون( در حقیقت برا هر سه تامون). از خداوند به خاط این نعمت ممنونیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:26  توسط مامان و بابای تارا  |