در جواب اون خواننده عزیز وب لاگ عرض کنم که تارای ما فامیلیش معروف است و منهم الهام هستم. امیدوارم دوستتو بزودی پیدا کنی.
مامان یادت باشه پول داشتن مهم نیست، داشتن چیزهایی که می خواییم مهمتره! یعنی اینکه تارا خانم هر چی می گه باید بخریم.
روزهای هفته مانعی جلوی رسیدن به آخر هفته هستند. باید از این مانع ها بگذریم تا به آخر هفته برسیم! یعنی اینکه تارا از حالا عاشق تعطیلات آخر هفته است.
این خانم های مهدمون یه چیزیشون می شه ها! هی میگن سال دیگه میرید مدرسه. ما که قراره همین امسال بعد از دوفصل بریم مدرسه! ما که قرار نیست سال 92 بریم مدرسه! و اینکه تارا می فهمه و هنر ایراد گرفتن داره.
تارا و کارت تبریکی که برا مامان و بابا درست کرده

تارا در سراب نیلوفر کرمانشاه
عیدتون مبارک. انشاالله که هیچوقت مریض نشید.
مامان و بابا یه کارت تبریک هنری دست ساز از تارا هدیه گرفتند. کارت تبریکی با تصاویر برجسته که آنها رو به وجد آورد.
مامان هم یه کتاب به تارا هدیه داد. کتابی که چندماه روش کار کرده بود و با مطالب و تصاویری مناسب تارا تهیه کرده بود. تارا خیلی کتابشو دوست داره: من این کتابو از همه کتابهام بیشتر دوست دارم . حتی اگه یه کتاب از کره ماه هم برام بیارن بازهم کتابی رو که تو درست کردی بیشتر دوست دارم.
من هم خوشحال
.سال خوبی برای همه آرزو می کنم.
کاشکی برای کادوی تولدم یه عصایی می گرفتم که می زدم به اسباب بازی هام واقعی می شدند ولی به مهربونی الانشون می موندند.
بعضی از لباسهای تارا صفت گدایی از طرف تارا گرفته اند و دوست نداره آنها را بپوشه. از جمله بلوز مامان دوزش که خیلی بهش میاد و مرتبه. هر چی هم بهش می گم بیچاره گداها کی از این لباسها پیدا می کنند که بپوشند قبول نمی کنه .
مشتاق شروع تعطیلات عیده. ولی مسافرت به شهرهای دور را دوست نداره. بخاطر تعطیلی ها هم که شده تارا دقیقا حساب زمان دستشه. مفهوم روز و هفته و ماه و سال کاملا براش جا افتاده .
تارا برای فوتبال دیدن و طرفداری از تیم ها یه روش خوب داشت، اول بازی که هنوز گل رد و بدل نشده بود طرفدار تیمی می شد که رنگ مورد علاقه اش رو پوشیده بود. در ادامه ی بازی طرفدار تیمی می شد که گل زده و بعدش هم گل بیشتر زده بود و نهایتا طرفدار تیمی بود که می برد. از وقتی تراکتور با استقلال بازی داشت شروع کرده بود به جانبداری از تیم تهرانی و دلش می خواست تیم تهران برنده بشه (چون خودش هم تهرانیه!). بازی استقلال و سایپا دیدگاه تارا را به کلی عوض کرد. تارا احساس کرد که تیم های داخلی برد وباختشون خیلی حساب شده نیست و ارزش طرفداری ندارند: دیگه برام مهم نیست کی می بره. من فقط بازیهایی رو می بینم که بین کشورها باشه نه بین شهرها! بازی بین اصفهان و تهران و یا بین شهرهای دیگه برام مهم نیست. من بازی بین کشورهایی رو می بینم که ایران هم توش باشه . مثلا بازی آلمان و استرالیا هم مهم نیست. بازی ایران با کشورهای دیگه فقط برام مهمه. دوست دارم همیشه تیم ایران برنده بشه.
داشتم تو مهد دفترمو نگه ميکردم، به صفحهاي رسيدم که تو ميخواستي رنگش کني ولي من بلند بهت گفتم که چرا داري رنگ ميکني (به عبارتي سر مامانش داد زده!) . اول ميخواستم از ناراحتي گريه کنم که چرا با مامان بلند حرف زدم، بعدش با خودم گفتم اونجوري که فايده نداره، بهتره دختر خوبي بشم و حرفاشونو گوش کنم.
با اين تصميم تارا ما روز رويايي و خوبي را تجربه کرديم، لباسها سرجاشون بودند، لجبازي به صفر رسيده بود و باشه بيشترين لغت استفاده شده توسط تارا بود. سلام و خسته نباشيد و دستت درد نکنه و لطفا هم ما را به ذوق آورد. اما اين رفتار فقط دو روز طول کشيد و اثراتش در حال محو شدن است. حداقل حسنش اين بود که ما فهميديم که تارا حرفهاي ما را مي فهمد!
تارا اول صبح درخواست نوشتن يه جوک تو وب لاگش کرده:
يه روز يه آقايي به يه آقاي ديگه ميگه اونقدر خوابيدم خسته شدم. اون يکي ميگه: خوب بازهم برو بخواب که خستگيت در شه.